مولف ناشناخته

136

تاريخ شاهى ( فارسى )

آن بوى به وى رسيد ، رنگ او باز متغير شد و همچون مدهوشى گشت و زمانى دراز در آن انگشت نگاه كرد . بعد از آن گفت : سبحان اللّه ، گويى اين شخص صد آن شخص پيشين است . چنين مىبينم كه هر مرادى كه او را باشد به حصول موضول گردد و هر صعبى كه او را پيش آيد به فرّ دولت او ذليل شود . سهام مرام او همه بر صواب رود و سؤال آمال خويش همه از مجيب بخت جواب شنود ، و به عاقبت فرمان ده اقاليم زمين شود و احرار جهان او را رهى و رهين گردند . خداوند تركان اين نيت و ضمير خود با هيچ آفريده [ 262 ] نگفت و مكنون خاطر و مضمون با كسى در ميان ننهاد ، عورت كاهنه را به خوشدلى روانه كرد . بعد از آن مدتى جماعتى ، در اثناء حكايات شنيده بودند كه ضمير اول فرزند مهين بود و ضمير آخر فرزند كهين ، سبحان اللّه زهى غرايب حكمت و بدايع قدرت شعبده پرصنعت ( ؟ ) كه در صندوق المقدّر كاين مخفى بود و مستور . بعد از قرنى به جلوه‌گاه ظهور آمد و سر حكمتى چنين كه در پردهء غيب محجوب بود بعد از سى سال بر جهانيان مكشوف گشت . و عجب‌ترين عجايب آن است كه از منشأ خلقت و ميدان فطرت باز ، سراسر احوال اين معصومهء جهان و صاحب قران دوران آخر زمان امداد فيض فضل اللهى و مواد ساختگى سلطنت و پادشاهى وى بوده است و اسباب آسمانى و زمينى به استعداد كار او معاونت و مظاهرت نموده ، چنانچه سيّد ثقلين عليه افضل الصلوات [ 263 ] فرمود : اذا اراد اللّه بعبد خيرا هيّأ اسبابه ، بيت : هركرا عون حق حصار شود * عنكبوتيش پرده‌دار شود زهر در كام او شكر گردد * سنگ در دست او گهر گردد اما از اسباب فلكى و امور طالعى آن بود كان قسميست كه دست تصرف خلق و سعى و جهد آدمى از آن قاصر است ، و آن محض فضل ربّانى و تأييد امداد آسمانى است كه راصد طالع ميمون و واضع رايحهء همايون استاد كامل و حكيم فاضل تاج - الدين سپهرى منجم بود - كه سرآمد استادان خراسان و قهستان بودى - بنده نويسنده را از كيفيت ميلاد مبارك استفسارى مىكرد ، اول اين قطعه فرو خواند . بيت :